تولد 2 سالگی
سالهای عمرم خوب و بد و زشت و زیبا،شادمان؛غمگین و امیدوار و حسرت بار گذشتند ... اما این سال از هر روز که می گذشت می ترسیدم از اینکه بزرگ شوی ؛ از اینکه از آغوشم بزرگتر شوی ... به ثانیه ها التماس می کردم آهسته تر همدیگر را دنبال کنند اما گذشت ... زود هم گذشت ... خیلی زود ... آنقدر که من مادر یک دختر 2 ساله شدم ... دختری که می پرستمش اگر شرک نباشد و نفس می کشم تمام هوایی که تنفس می کند را . برایش هزاران هزار آرزو دارم حتی بیشتر از خودم ... پرنسسم امروز سالروز میلاد توست و من هنوز همچون سال گذشته در حیرتم از داشتنت ...در کنار تمام داشته هایم تنها تو دلیل کافی خوشبختی ام هستی . شیرین من ن...
نویسنده :
مامان مژگان
23:40





